من در این آبادی پی چیزی می گردم خدا از رگ گردن به من نزدیکتر است
خدایا! نکند نهایت احساسم بی نهایت عشقت را حس نکند نکند لبخندت برایم عادت شود و گرمای بوسه هایت به دست گونه هایم نرسد نکند باران را از آسمان چشمم بگیری خدایا! نکند پلکهایم به گاه سحر از جدایی خسته شوند نکند باشم و حس قشنگ با تو بودن رو فراموش کنم ابر مناجات اخلاص ببارد و دستانم تر نشود شبی زانوانم خاک را بوسه زنند و دلم برایت پر نکشد خدایا نکند سفره عشقت را پهن کنی و من گرسنه نباشم هرچه دلم می خواست برایت نوشتم اما می ترسم تمبر نامه ام برای رسیدن به تو کافی نباشد. خدایا ، فقط تو خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم." شهید چمران بلکه آن کاری است که ناکرده می گذاری و این است آن چیزی که هنگام غروب قلب تو را به درد می آورد آن کلمه ی محبت آمیزی که فراموش کردی آن نامه ای که ننوشتی و دسته گلی که نفرستادی همچون کابوس هنگام شب بر تو ظاهر می شود آن سنگی که می توانستی از سر راه کسی برداری و آن پند روح بخشی که از سر شتاب ناگفته بنهادی آن نوازش گرم و عشق آمیز آن صدای مهربان و دل انگیز که چون گرم در آشفتگی های خویش بودی تو را مجالی نبود که به آن بیندیشی عمر ما بسیار کوتاه است و ما را تاسفی است بس عظیم اگر درنگ نماییم تا مجالی نماند از برای همدردی و دلسوزی خدا هی دفتر خود را ورق می زد اما به اسم آدمیانی که در این زمین فقط ظلم می کارند نرسید! خدا ورق زد و ورق زد نگاهش روی نامی ماند و او رفت...!! حالا دیگر تا هشت ونیم این مرد زعفرانی باشید بین ما نیست درست در این لحظات و روزهای اول سال نامش از پرونده سال 90 بسته شد راستی چه کسی می داند آیا من و تو ویا هر نامی از این مردمان نازنین ناممان از این پرونده سال، از این دفتر خدا خط می خورد یا نه ...! حالا باید گفت بی خیال هرچه که بود و بی خیال هرچه که هست یادت باشد این اتمام حجت است یکی دو قدم مانده به خواب لالایی بی پایان الوداع آغاز خواهد شد
" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی،

| Design By : Night Melody |


